غرق تندیس سایه باشد، محو وطن و هم سایه.
تن، مسکن تن ها باشد و آغاز بی چرایی بیماری را هر واژه گرامی بدارد. این همه سطر در پیمود
عرصه ی خالی نقدی باشند بر غیابی که تنها ممکن، حضور ایشان است.
قلم، پر بگیرد و ناخن در لخته ی سرخ تر کند! واژه جان به واژه بسپارد و شاهد شعله ی شمعی معکوس
باشیم! این گرداب مرکب، از آغازین کلامش نور باشد و حرارت، ثابت قدم باشد و تا انتها هیچ از خود
باقی بگذارد.
می روند این سطر ها تا عاشقی کنند و عشق همین متن فروپاشیده باشد. وصلی در کار نیست!
این متن زایشی نخواهد داشت. کلمات زره بر تن شوالیه ای است که به پاسداری خالی کاغذ نیزه ی
نقد و چرایی به دست به سمت هندسه - این صدای سکوت - می تازد و اشک را سپر کرده است.
این سیاهه ی عاشق است و واژه باری برنمی دارد و در جهتی وزیدن نمی گیرد از مقام محقر معشوق
تنها چند گوشه ی خالی مانده و ...
که حیات عشق به عاشق است و معشوق مقتول صحنه که فرمان قتل خویش را صادر کرده. همچون
ناموس پاک نبرد که خود را ز بیگانه دریغ می دارد.
واژ هایی در هراس صامت دق می کنند تا هر حرف صدا دار منجی دنباله داری باشد و گیج سنتی ترین
آوا ها بگسلد!
می نویسم!
چه نطفه در حصار اشک
چه زهر در جدار اشک
صوت خاکسار اشک
راه سوگوار اشک
ای همه سوار اشک
ای همه ستاره در شمار اشک
ای پر از نفیر و ناله نی
ای پر از هزار سوگواره نی
کوکب کلام کشته ام به نهر شو
ذوذنب شو و به کام دهر شو
دوزخ شریر شهر شو
خون ساده در رگم نشان
فش فشان کن از کشان کشان
ماه متصل ! زچله ی کمان کاملت
در رگم سرنگ کهکشان نشان
لخته لخته گام تو کشیده رگ
جوهر از دوام تو کشیده رگ
جرم بی کلام تو کشیده رگ
خون فزا و زنگ زا
معده ی نهنگ زا!
روغن جداره ی جلیل
گاهواره ی کلام نیل
جوهر جلیل کهکشان ! پیاده ریز!
در کجاوه ی علیل این قلم نخیل بر نخیل
بانگ فیلپای فیل
گوش مومیائی ام به هیچ ده
روح انتزاعی ام به پیچ ده
رفته طوطی از خطوطم ای خدا
خط کوفی ام پر از خطوطم ای خدا
جوهر شگرفت ای خدا
در خطم به حرف شو ای خدا
کشتمت چو برف شو ای خدا
کشتمت چو نام گفتمت
با دهان روی بام گفتمت
هستم از هنوز بطن چپ
در کلام گرد سوز بطن چپ
رستم از جوار کامکار راست
من پیاده از سوارکار راست
ای پر از نهاد داوری دود کن!
میله های باز پروری دود کن!
داغ تب به سینه داشتی روز شو
شعله های بازداشتی! روز شو!
معده بند از غذای روزگار و زوزه کن
معده قطع کن ز روزگار و روزه کن
من هلاک شعر سم زدا شدم شدم
سم شدم تمام سم زدا شدم شدم
رو به نقطه گی به نطفه گی نهاده ام
نام را کلافه گی نهاده ام
